کمک...
نوشته شده توسط fekrozekr در یکشنبه 08 فروردین 1395 |
ارسال نظر(0)
جوانک
انگشتر، گردن بند
و دست بندی طلا
به خودش اویزان کرده بود
بیچاره زنش
تکلیف او
چه می شود!

گرچه این شهر پراز همهمه ی نوروز است
بی تو ای باعث ِ این بغضِ گلوگیر چه عیدی ؟ چه شبی؟؟
خدایا کسی که با تو زندگی نمی کند،
زندگی نمی کند،
خدایا زندگی دوباره ام ببخش!


یک عمر هوای دل خود داشتم اما ...
یک لحظه نگاه " تو"به هم ریخت دلم را....

