تو دیگر چرا..؟
خدا به چشمانم خیره شد...
گفت: چرا؟
..تو دیگر چرا..؟
و من خجالت زده...از شرمندگی
به جهنم پناه می برم..!!

خدا به چشمانم خیره شد...
گفت: چرا؟
..تو دیگر چرا..؟
و من خجالت زده...از شرمندگی
به جهنم پناه می برم..!!

به عقب برگشته ایم...
این را از "روسری" هایی که
هرروز عقب تر می آیند.. میشود فهمید..!

مگسی بر پرِكاهی نشست كه آن پركاه بر ادرار خری روان بود.
مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتی میراند و میگفت:
من علم دریانوردی و كشتیرانی خواندهام. در این كار بسیار تفكر كردهام.
ببینید این دریا و این كشتی را و مرا كه چگونه كشتی میرانم.
او در ذهن كوچك خود بر سر دریا كشتی میراند آن ادرار، دریای بیساحل
به نظرش میآمد و آن برگ كاه كشتی بزرگ, زیرا آگاهی و بینش او اندك بود.
جهان هر كس به اندازة ذهن و بینش اوست.
آدمِ مغرور و كج اندیش مانند این مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه.
راستی نسبت دریاهای ما به کل هستی چقدر است؟

پوتینم نشدیم 2ساعت بریم دیدار خصوصی با آقا .
![]()
نمیدانم اگر یک کودک آفریقایی بودم
باز هم عاشق تو میشدم ،
یا فقط به سهم ِ غذای تو فکر میکردم !

دنیای حقیقی که سر جای خودش...
دنیای مجازی ام فقط حرف شماست...