باغ عاشق خزان نمیفهمد.............خشکيِّ آسمان نمیفهمد
عاشق اصلاً کنار معشوقه............"دیر" و "زود" و "زمان" نمیفهمد
وقت پروازهای روحانی..................بال ، "بُعدِ مکان" نمیفهمد
سگ به غیر از وفا به آنکس که........میدهد استخوان نمیفهمد
کاهل این را که: از کجا آمد؟!.............روزيِّ آب و نان نمیفهمد
این کریمی که ما شناخته ایم.........ازدحام دُکان نمیفهمد
بعد از اینکه غذا گرفتی هم.............داخل صف بمان نمیفهمد
شیطنت های بچه را از عمد............پدر مهربان نمیفهمد
اختیاراً تقلب ما را...........................موقع امتحان نمیفهمد
پرده ای بر دلش نشسته اگر.............روضه را روضه خوان نمیفهمد

نوشته شده توسط fekrozekr در سهشنبه 24 آذر 1394 |
طبق عادت ،من نمازم راشکسته خوانده ام
درخیالم که هنوز کرب و بلا هستم حسین

نوشته شده توسط fekrozekr در دوشنبه 23 آذر 1394 |
پسری با اخلاق و نیک سیرت، اما فقیر، به خواستگاری دختری می رود...
پدر دختر گفت: تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد، پس من به تو دختر نمی دهم...!!
پسری پولدار، اما بدکردار به خواستگاری همان دختر می رود،
پدر دختر با ازدواجشان موافقت می کند و در مورد اخلاق پسر می گوید:
ان شاءالله خدا او را هدایت می کند...!
دختر گفت: پدر جان؛ مگر خدایی که هدایت می کند،
با خدایی که روزی می دهد فرق دارد؟؟؟!

نوشته شده توسط fekrozekr در دوشنبه 23 آذر 1394 |
نوشته شده توسط fekrozekr در دوشنبه 23 آذر 1394 |
نوشته شده توسط fekrozekr در یکشنبه 22 آذر 1394 |
نوشته شده توسط fekrozekr در یکشنبه 22 آذر 1394 |
نوشته شده توسط fekrozekr در یکشنبه 22 آذر 1394 |
از مدینه تا خراسان شتربان امام بود. مردی از روستاهای اصفهان. سنی مذهب.
به خراسان که رسیدند امام کرایه شان را داد.رو کرد به امام:
"پسرپیامبر!دست خطی بدهید برای تبرک باخودم ببرم اصفهان ."
امام برایش نوشتند:"دوست آل محمد باش ،هر چند خطاکار باشی.
دوستان و شیعیان ما را دوست بدار هر چند آنها هم خطا کار باشند."

نوشته شده توسط fekrozekr در یکشنبه 22 آذر 1394 |
در شلوغی های مشهد ما به دنبال توییم .......در شلوغی های محشر تو بیا دنبال ما .
نوشته شده توسط fekrozekr در جمعه 20 آذر 1394 |
یار ما مثل پرستار خمینی شهر است........ تا که فهمید فقیرم بکشید از ما دست

نوشته شده توسط fekrozekr در جمعه 20 آذر 1394 |