فکروذکر

بی وضو وارد نشو....میکده حمام نیست

چرا نکشیدی؟

‏معلم: چرا دست های پدرت رو نکشیدی؟
کودک: تا نتونه مادرم رو بزنه!
معلم: چرا دهان مامانت رو نکشیدی؟
کودک: تا نتونه به بابام فحش بده...!



آتیشو هم میشد تحمل کرد

من مردِ روزای خطر بودم
این بارو از رو دوش من بردار
آتیشو هم میشد تحمل کرد
اما نه زیر این همه آوار



جای خالی

اینبار
آتش
خاموش
کرد
آتش نشانان را...



شتاب

 

قرض الحسنه قلب خودم را به تو دادم
افسوس که چشمان تو هم عضو شتاب است...



برای همین کارگر شدم!

همیشه دوست داشتم
ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم
و در انبوه ساختمان ها
دنبال خانه ی کسی بگردم
که دوستش دارم . . .

برای همین کارگر شدم!
 


مرا امیدوار می کنند به بهشت...

مرا امیدوار می کنند به بهشت...

این آتش نشانها

وقتی می بینم  از میان  آتش

کسی را نجات می دهند!!!





بیست و چندسال و این همه سختی..

چه کسی جوابگوی من است؟

بیست و چندسال و این همه سختی..

چه کسی با من همراه است..؟

جز همین شعرهای بدبختی...

 



حرف من را کسی نمیفهمد..

نگرانم ولی چه باید کرد

درد دلواپسی نمیفهمد

حرف من خط میخی است رفیق

حرف من را کسی نمیفهمد..



پس تو همراه اولم هستی..

مهربان تر ز مادرم هستی

در بلاها تو یاورم هستی

هر دلی شارژ میشود با تو

پس تو همراه اولم هستی..



زندگی چیز دردناکی بود

زندگی، بچه ای بدون توپ

گیج در یک زمین خاکی بود

باختن بی مسابقه، بی هیچ

زندگی چیز دردناکی بود



Weblog Themes By Pichak

صفحه قبل1...1415161718...131صفحه بعد