چک برگشت خورده ای
شک نکن عبد افسرده ای بودم
یک تن نیمه مرده ای بودم
بی تو خود را حساب می کردم
چک برگشت خورده ای بودم!
میثم جلالی

شک نکن عبد افسرده ای بودم
یک تن نیمه مرده ای بودم
بی تو خود را حساب می کردم
چک برگشت خورده ای بودم!
میثم جلالی

تو شیرینی منم فرهاد اُستاد
مثه قندی و من قنّاد اُستاد
به نزدت آمدم دانش بجویم
نگیر اِنقد به من ایراد اُستاد
برای نمره به هرجا دویدم
شدم عینِ خودِ سَنباد اُستاد!
فدایت نمره ڪه ارثِ پدر نیست!!
کمک کن واحدم اُفتاد اُستاد!
اگر درسِ تو را از بَر نڪردم
نَده منفی بکن اِرشاد اُستاد!
همینجا می کنم تهدید جدّی!
یه کاری کن نشم معتاد استاد
چرا اشکم اثر بر تو ندارد؟
کشیدی دورِ دل فولاد اُستاد؟
تو آهویی برای خانواده
به ما ڪه میرسی صیاد اُستاد!
شکنجہ میکنی با هر سوالَت
نداری تو خودت اولاد اُستاد؟؟
ببین اِی مهربان با من چه کردی
شده وردِ زبان.. اُستاد اُستاد!
به من گفتی برو بیرون ڪه حذفی!!
عجب حرفِ بدی" مای گاد" اُستاد..!!!؟
شاید نباید او را... نجات میدادم.....
برای او من دهقان خطاکارم.
نه فداکار..!
![]()
این که یک روز مهندس برود در پی شعر.
رمز و رازیست که با حال پریشان دارد ..

آمد این گونه ولی هرچه که آمد نرسید
عشق همواره به مقصود وبه مقصد نرسید
که اویس قرنی هم به محمّد(ص) نرسید
عاقبت حضرت معصومه به مشهد نرسید
![]()
غرق رحمت، روانِ هر کس که،
انقلابی و حیدری باشد
هر چه خاک تمامِ یاران است،
باقیِ عمرِ رهبری باشد...


تهران به کل مردم ایران بدهکار است
تهران به من،تو،ما،شما،ایشان بدهکار است
بردند پول نفتها را خرج خود کردند
تهران به خرمشهر و خوزستان بدهکار است
یک عمر را در فقر کامل زندگی کردند
تهران به زابل،خاش،گچساران بدهکار است
آوارهایش را هنوز از دور می بینیم
تهران به بم،به مردم کرمان بدهکار است
مانند قاجاریه بخشیدند دریا را
تهران به سربازان کوچک خان بدهکار است
محرومیت همواره در تقدیرشان بوده
تهران به دلواری،به تنگستان بدهکار است
آتش گرفتند از بخاری های نفت آلود
تهران به فرزندان کردستان بدهکار است
تا تن فروشی،خون فروشی هست،بی تردید
تهران به کل مردم ایران بدهکار است
ببین ما انسانها چقدر کم عقلیم
که جدا شدن از خدا را تولّد مینامیم و جشن هم میگیریم.
هرکس هم میآیدچشم روشنی میآورد.
بچه هم که به دنیا آمده است گریه میکند،
یعنی خدایا مرا کجا آوردهای؟ مگر من چه گناهی کرده بودم؟
مردم از آن طرف چشم روشنی میآورند.چه شهر خرابی است!
کتاب طوبی محبت؛ جلد3 – ص 38
