فکروذکر

بی وضو وارد نشو....میکده حمام نیست

قصه ای بخوان که بیدار شویم..

شرمنده اگر به فکر دینار هستیم

شرمنده اگر که ظاهراً یار هستیم

از غیبت جمعه های ما معلوم است

ما منتظر مدرسه و کار هستیم...!


درهم بخر..

خدایا

از اینکه "حسین" سالار شهیدان شد

فهمیدم

"جسم درهم" را خوبتر میخری..

این "دل درهم" ما را هم بخر..!

 


آرزوی شما چیه؟

در سنگر حرف از آرزو بود می گفتیم و می خندیدیم

و قرارشد هرکس از آرزوهایش را بگوید.

همسنگرهایم ۱۷،۱۸،۱۹ ساله بودند از آنها خواستم آرزوهایشان را بگویند:

من که به دنیا وصل بودم آرزویم خانه و ماشین بوداما در بین آن سه بسیجی:

اولی گفت :«من آرزو دارم شهید شوم»که یکباره حال مجلس عوض شد.

دومی گفت:«آرزو دارم شهید شوم وجسدی از من باقی نماند

تا کسی در تشییع جنازه ام به زحمت نیفتد»

وسومی گفت:«آرزو دارم که هیچ آرزویی نداشته باشم»

این ماجرا گذشت در عملیات بعدی اولی شهید شد به قدری زیبا شهید شد که

می خواست بگویید شهید شدن یعنی چه؟

نفر دوم بگونه ای شهید شد که هیچ اثری از او باقی نماند

واز نفر سوم هیچ خبری نشد که برایش چه اتفاقی افتاد

معلوم نیست شهید شد ه یا جانباز یا…..؟

یکی از دوستان ماجرا را برای حضرت آیت الله بهاء الدینی تعریف کرد

ایشان چنان گریستند که قطرات اشک از محاسنش می چکید، می گفت:

آرزوهای این سه رزمنده خواسته هایی بوده

که طلبه ها و علماء باید سالها در کلاس معرفت و عرفان حاضر شوند

تا به این آرزوها برسند...........

(از خاطرات سردار رادان)


چایی حسرت

ای پیاده خوش بحالت؛ چای-حضرت میخوری


من که این شبها همش؛چایی حسرت میخورم....!

 


برای مجردها..

کاش می شد اربعین حلال این مشکل شود
همسری اهل ولا در این مسیر حاصل شود
چون که زهرا باب فیض عالمی آماده کرد
خطبه خوان ارباب و شاهد هم ابوفاضل شود

 


جامانده..

به گُمانم که میانِ همه ی زائر ها
فقط امضای براتِ دل_من جا مانده


پولی که برمیگردد..

حدیث | امام صادق(ع):

پولی که خرج  زیارت حسین(ع) شود، برمی‌گردد!.....

تهذیب الاحکام، ج6، ص4


هرکه دل بسته

میوه پخته محال است نیفتد بر خاک

هرکه دل بسته به این دار فَنا، خام بُوَد

 


برگ زردی

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود

دست‌های خویش و دامان توام آمد به یاد...

 


ما در فضاهای مجازی گیر کردیم

آن روز با لبخند تا خورشید رفتی
امروز با لبخند برگشتی برادر
از یاد ما رفته ست، جنگ و جبهه‌هایش
از کربلای چند برگشتی برادر؟

این بار هم تو بردی و بازنده ماییم
هر مرتبه اینجای بازی گیر کردیم
تو در حقیقت عشق را دیدی و رفتی
ما در فضاهای مجازی گیر کردیم

دریا شدی تا تشنگی شرمنده باشد
تا اشکی از چشمان ماهی‌ها نریزد
من مرده تو زنده، نگو که غیر از این است
تو رفته‌ای تا آبروی ما نریزد

می‌خواستی در لحظه‌ی معراج تا عشق
خورشید بالای سرت عباس باشد
نامت اگر سرباز گردان حرم شد
می‌خواستی سر لشگرت عباس باشد

جز گریه کردن کاری از ما برنیامد
رفتی و ما از دور کم کم گریه کردیم
آنقدر رفتی تا به عاشورا رسیدی
در خانه ماندیم و محرم گریه کردیم

از عشق جان می‌دادی و جان می‌گرفتی
ما در پی یک لقمه نان بودیم آن روز
ما خون خود را نذر عاشورا نکردیم
ما در صف نذری پزان بودیم آن روز

عکس تو را در قاب پیش رو گرفتند
تا پشت عکست ژست خون خواهی بگیرند
این روزها از آب‌های خون گل آلود
یک عده می‌آیند تا ماهی بگیرند

یک شب به خوابم آمدی با خنده گفتی
شاعر رفیقان عهد خود با ما شکستند
ور نه بگو با نوحه خوانان قدیمی
هرگز در باغ شهادت را نبستند!

 


Weblog Themes By Pichak

صفحه قبل1...2324252627...131صفحه بعد